تبليغاتX
به بهارم نرسیدی به خزانم بنگر
ديدار اخر
تو كه نمي خواي با من بموني با من بخوني تو كه كه نمي خواي اينجا بموني اما مي توني اين دم اخر براي رفتن از پيش چشمات يه كاري كن تا با من نمونه ياد اون نگات
ياد اون نگات!
ديدار اخر با من مني كن دست خودم نيست من نمي تونم از تو چشمات راه گذر نيست
را گذر نيست
ديدار اخر دوباره بشكن همون دلي رو كه خيلي وقته نداره اينجا جز تو كسي رو
جز تو كسي رو
ديدار اخر نذار دوباره به پات بيوفتم تو چاره اي كن از اينجا برم يادت نيوفتم
يادت نيوفتم
تو كه نمي خواي با من بموني با من بخوني تو كه نمي خواي اين جا بموني اما مي توني اين دم اخر براي رفتن از پيش چشمات يه كاري كن تا با من نمونه ياد اون نگات
ياد اون نگات
ياد اون نگات ؟
؟
؟
+ نوشته شده توسط صفورا در شنبه بیست و سوم شهریور 1387 و ساعت 21:28 |
وای باران باران شیشه ی پنجره را باران شست از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟

اسمان سربی رنگ من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ می پرد مرغ نگاهم تا دور وای باران باران پر مرغان نگاهم را باران شست 

+ نوشته شده توسط صفورا در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387 و ساعت 19:17 |


Powered By
BLOGFA.COM


" autostart="true" hidden="false" loop="false" width="280" height="44">