مردم هم مثل ميخها, وقتي جهتشان را گم کنند,
تاثيرشان را از دست
ميدهند و شروع به خم شدن مي کنند
|
مردم هم مثل ميخها, وقتي جهتشان را گم کنند, تاثيرشان را از دست ميدهند و شروع به خم شدن مي کنند + نوشته شده توسط صفورا در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 و ساعت
23:49 |
خداحافظ همين حالا، همين حالا که من تنهام خداحافظ به
شرطی که بفهمی تر شده چشمام خداحافظ کمی غمگين، به ياد اون همه ترديد به ياد آسمونی که منو از چشم تو ميديد اگه گفتم خداحافظ نه اينکه رفتنت ساده اس نه اينکه ميشه باور کرد دوباره آخر جاده اس خداحافظ واسه اينکه نبندی دل به رؤيا ها بدونی بی تو و با تو، همينه رسم اين دنيا خداحافظ خداحافظ همين حالاخداحافظ
رفتي خاطره هاي تو نشسته تو خيالم! بي تو من اسير دست آرزو هاي محالم! ياد من نبودي اما.من به ياد تو شکستم! غير تو که دوري از من.دل به هيچ کسي نبستم! هم ترانه ياد من باش! بي بهانه ياد من باش! وقت بيداري مهتاب. عاشقانه ياد من باش! اگه باشي با نگاهت.ميشه از حادثه رد شد! ميشه تو آتيش عشقت.گر گرفتن بلد شد! اگه دوري.اگه نيستي.نفس فرياد من باش! تا ابد تا ته دنيا.تا هميشه ياد من باش
+ نوشته شده توسط صفورا در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 و ساعت
23:7 |
عاشقي را شرط اول ناله
وفرياد نيست تا کسي از جان شيرين نگذرد فرهاد نيست عاشقي مقدورهر عياش نيست غم کشيدن صنعت نقاش نيست
+ نوشته شده توسط صفورا در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 و ساعت
22:44 |
یکی نیست به مامانم بگه به تابلو های من چه کار داره اخه اونا تمیز کردن نمی خوان . جونشون .یکی کمکشون کنه من که هر چی میگم ول کن نیست . اینم از روز تعطیلی .اون از صبح که تا ۱۱:۳۰ ازمون بودم اینم از ظهرش. واقعا این همسایه ها اصلا ملاحضه ندارن من خوابم میاد ساعت ۲ میخ می کوبه دیوار اتاق من . تازه این یکی همسایمون اومده در خونمون می گه اچار فرانسه بدید . واقعا چه روز تعطیل قشنگیییییییییییییی. + نوشته شده توسط صفورا در جمعه هفدهم اسفند 1386 و ساعت
14:35 |
نه در اشيانان وفا ديده ام
+ نوشته شده توسط صفورا در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 و ساعت
15:22 |
ويرانه نه ان است كه جمشيد بنا كرد ويرانه نه ان است كه فرهاد فرو ريخت ويرانه دل ماست كه با هر نظر تو صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ريخت . + نوشته شده توسط صفورا در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 و ساعت
22:2 |
آدما بازی رو دوست دارن ، این دست توئه كه انتخاب كنی اسباب
بازیشون باشی یا هم بازیشون ................................................................................. زندگی واسه ما آدما مثل دفتر ۲۰۰ برگه اولش خوش خط مینویسی و دوست داری به آخرش برسی وسطاش خسته میشی بد خط مینویسی و هی برگه حروم میکنی اما آخرش که رسید جا کم میاری حسرت میخوری که چرا برگه هاشو حروم کردی + نوشته شده توسط صفورا در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 و ساعت
16:36 |
چه چاره کنم با جدایی تو من از تو دل نمی برم اگر چه از تو دلخورم اینا رو بغل دستیم تو دفترش می نوشت . ازش پرسیدم چرا؟مگه چی داشت ؟ چی داره ؟چرا خودتو اینقدر عذاب میدی ؟ رفت که رفت .حتما لیاقت تو رو نداشت در جواب سوالتم فقط لبخند زد گفت خوش به حالت که نمیفهمی ولی من می فهمیدم ولی قانع نمی شدم . نمی دونم چرا هر کی به من میرسه یه جوری یا نامردی کرده یا نامردی دیده . چرا هیچکس جواب سوالمو درست نمیده . چرا اونایی که بی وفایی دیدند باز هم ..... ؟ این اولین نفری نبود که جوابشو درک نمی کردم تقریبا همه ی دوستام این جوابو بهم داده بودند . از یه نفر هم که پرسیدم :خندیدو گفت: عشق اول هیچ وقت فراموش نمیشه . به نظر من اینا هیچکدومشون عشق نبود که بخواد فراموش بشه یه بازی بچگونه بود . شاید هم یه قسمت از زندگی بود . دوست ندارم اسمشو عشق بزارم بهش می گم یه قسمت از زندگی به جای عشق اول فراموش نمیشه هم مینویسم زندگی چیزی نیست که بر لب طاقچه فراموش گردد. بلبل بشکسته بالم با چمن بیگانه ام شمع کنج خلوتم ،با انجمن بیگانه ام خلق را بیگانه خواندن این همه انصاف نیست خلق با هم اشنا هستند ،من بیگانه ام + نوشته شده توسط صفورا در پنجشنبه نهم اسفند 1386 و ساعت
0:47 |
دلم از زمين گرفت دلم از خزان گرفت دلم از نبودنت گرفت دل من ــ دل
نبود واژه خواستني بود محال جام عشقي بود تهي! لابه لاي اين همه خواب روياي عشق تو هم رفت به خواب و خودت نآمدي اي عشق و خودت گپ نزدي اي عشق و مرا سوزاندي مرا بردي به خواب خوابي از جنس ناب! خواب....! چه کسي مرا بيدار خواهد کرد؟! با کدامين بانگ؟! با کدامين داد! با کدامين فرياد + نوشته شده توسط صفورا در دوشنبه ششم اسفند 1386 و ساعت
17:44 |
گوش كن وزش بي رحم تنهايي را در شهروجود پر افسوسم مي شنوي / من غريبانه در اين ظلمت صدا مي كنم تو را/ نامت فریادمن در اين تنهايي و تاريكي است/ دست هايت را چون خاطره اي سوزان در دستان عاشق من بگذار/ تا شايد دمي جسم فسرده ام با د ستان گرمي بخش چون توارامش گمشده اش را باز جويد/ منتظرت مي مانم به اميد صدا و دستان گرمت
+ نوشته شده توسط صفورا در دوشنبه ششم اسفند 1386 و ساعت
17:36 |
کنم هر شب دعایی کز دلم بیرون رود مهرت
ولی اهسته میگویم خدایا بی اثر باشد ........................................................... روزها رفتند و من نميدانم كدامينم/آن من سرسخت مغرورم يا من مغلوب ديرينم + نوشته شده توسط صفورا در یکشنبه پنجم اسفند 1386 و ساعت
22:44 |
چشم چشم دو ابرو نگاه من به هر سو پس چرا
نیستی پیشم نگاه خیس تو کو ؟گوش گوش دو تا گوش دو دست باز یه اغوش بیا بگیر قلبمو یادم تو را فراموش چوب چوب یه گردن جایی نری تو بی من دق می کنم میمیرم اگه دور بشی از من دست دست دو تا پا یاد تو مونده اینجا یادت میاد که گفتی بی تو نمیرم هیچ جا . رضوان + نوشته شده توسط صفورا در یکشنبه پنجم اسفند 1386 و ساعت
22:39 |
هميشه رفتن رسيدن نيست ولي براي رسيدن بايد رفت . در بن بست
هم راه آسمان باز است پرواز بياموز + نوشته شده توسط صفورا در شنبه چهارم اسفند 1386 و ساعت
17:32 |
کاش کسي تو دلمون پا نميذاشت...
کاش اگه پا ميزاشت دلمون رو تنها نميذاشت... کاش اگه تنها ميذاشت رد پاش رو روي دلمون جا نميزاشت
+ نوشته شده توسط صفورا در جمعه سوم اسفند 1386 و ساعت
13:34 |
بی وفایی کن، وفـایت میکنند باوفا باشــــی جفایت میکنند مهربانی گرچه آئيـنی خوشست مهربان باشی، رهایت میکنند
+ نوشته شده توسط صفورا در پنجشنبه دوم اسفند 1386 و ساعت
22:23 |
|
|